تبليغاتX
حرف های مگو

حرف های مگو

خبری- تحلیلی - انتقادی

امروز صبح که می خواستم به سرکار بروم ترافیک به بالاترین حد خودش رسیده بود نکته مهم اینکه ده ها اتوبوس شرکت واحد دم درب مدارس منزل ما در حوالی تهرانپارس ایستاده بودند و مشغول سوار کردن دانش آموزان بودند نکته جالب اینکه مسوولان مدرسه پیرو طرح جنبش سبز علوی به پیشانی همه دانش اموزان پیشانی بند سبز زده بودند و در مسیر نیز چند اتوبوس دیدم که دانش اموزان بسیجی را حمل می کرد و بر روی پرچمی که روی ماشین زده بودند نام مدرسه شهید قدوسی سمنان دیده می شد که نشان می داد از شهرستان آورده شده اند.

 نکته مهم تر اینکه امروز فرزند یکی از همسایه هایمان که بسیجی است در کمال تعجب دیدم که با سپر و کلاه خود و باتوم  و لباس نظامی از خانه خودشان بیرون آمد و ظاهران این لوازم را داده اندکه به خانه ببرند که برایم بسیار محل تعجب بود در حوالی چمران هم ماشین های نیروی انتظامی و یگان ویژه دیده می شد و از همه اینها مهم تر اینکه بسیاری از دانش آموزان یکی از اتوبوس هایی که بچه های مدرسه را سوار کرده بودو پیشانی بند سبز به انها داده بودند روی مچ هایشان پارچه سبز بسته بودند! ظاهرن این هم خلاقیتی برای تمایز نشان دادن با آن پارچه پیشانی بند اجباری بوده است!

+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت   توسط یک شهروند درجه دوم  | 

معروف است که خواجه نصیرالدین طوسی که از نوادر روزگار خود بود از المعتصم بالله خلیفه بغداد تقاضای شغل می‌کند. المعتصم که غیر عرب را حقیر می‌شمرد وی را مسخره می‌کند و چون اعراب خراسانیان را به گاو تشبیه می‌کردند با تمسخر به خواجه نصیر می‌گوید: توکه خراسانی هستی پس شاخت کو؟ خواجه نصیر سرش را پائین انداخته و اجازه مرخص شدن می‌گیرد و از بغداد می‌رود و در خراسان به خدمت هلاکوخان مغول درمی‌آید و چندی بعد همراه هلاکو خان در فتح بغداد شرکت می‌کند و برای دستگیری خلیفه وارد کاخ المعتصم می‌شود. المعتصم با دیدن او به التماس افتاده و می‌پرسد که کجا بودی؟ وخواجه نصیر با کنایه می‌گوید که رفته بودم شاخم را بیاورم و با دستش هلاکوخان را نشان می‌دهد ، آنگاه بدستور هلاکو خان خلیفه را در نمد پیچانده و در دجله می‌اندازند.

حالا آقای سید احمد خاتمی و جنتی یادتان هست وقتی که جنبش سبز با حضور میلیونی اش در راهپیمایی روز قدس مبهوتتان کرده بود باز هم دست از فحاشی بر نداشتید و هرچه خواستید گفتید؟ما از آن روز تا حالا نرفته بودیم پی کارمان که شماها خواب آرامی داشته باشید رفته بودیم شاخمان را بیاوریم و در روز ۱۳ آبان که تومار شما برای همیشه نمد مالی میشود این شاخ نیز را مزمزه می کنید!

+ نوشته شده در  شنبه نهم آبان 1388ساعت   توسط یک شهروند درجه دوم  | 

دقايقي پيش زلزله آمد و درو ديوار در نواحي پونك به شدت لررزيد تماس يكه با دوستان گرفتم سمت نياوران هم لرزيده...دقايقي پيش زلزله آمد و درو ديوار در نواحي پونك به شدت لررزيد تماس يكه با دوستان گرفتم سمت نياوران هم لرزيده-اشتباهات بخش و.. را ببخشيد..الان يك كم از شوك بيرون امدم زلزله نسبتا شديدي بود سسمت رسالت و فاطمي و... هم به شدت لرزيده اما ظاهران فعلن جدي نيست چون برق و.. قطع نشد..بچههاي همه ريختن كوچه و خيابان--- صادقيه هم لرزيده****(همه در مي رفتن من فكر لينك دادن سريع در بالاترين بودم! واقعن معتاد شدیم)...زمين لرزيد و يك لحظه ديدم كه چطور اطرافيانم رنگ شان پريدو فرار مي كردند الا كه از شوك در آمده ام به انهايي فكر مي كنم كه اين روزها دل شان به خاطر عزيزان در بندشان روزي صد بار مي لرزد
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم مهر 1388ساعت   توسط یک شهروند درجه دوم  |